تبليغاتX
متولد ششم مرداد - ...

 خانم جواني در  سالن انتظار فرودگاهي بزرگ منتظر اعلام براي سوار شدن به هواپيما بود. بايد ساعات زيادي رو براي سوار شدن به هواپيما منتظر می موند پس تصميم گرفت يه کتاب بخره  و با مطالعه اين مدت رو بگذرونه . البته اون يه پاکت  شيريني هم خريد. بعد هم رفت رو یه صندلی تو قسمت VIP نشست تا با خيال راحت استراحت کنه و کتابشو بخونه.

کنار دستش اون جايي که پاکت شيريني اش بود .يه آقايي نشست  روي صندلي کنارش وشروع کرد به خوندن مجله اي که با خودش آورده بود. 

وقتي خانومه اولين شيريني رو از تو پاکت  برداشت ، آقاهه هم يه دونه ورداشت. خانومه عصباني شد ولي به روش نياورد. فقط پيش خودش فکر کرد "اين يارو عجب رويي داره ..اگه حال و  حوصله داشتم حسابي حالشو ميگرفتم"   هر يه دونه شيريني که خانومه بر ميداشت، آقاهه هم يکي ور ميداشت.

ديگه خانومه داشت راستي راستي جوش مياورد ولي نمي خواست باعث مشاجره بشه. وقتي فقط يه دونه شيريني ته پاکت مونده بود ... خانومه فکر کرد "اه ... حالا اين آقاي پر رو و سواستفاده چي ...چه عکس العملي نشون ميده..هان؟؟؟؟" آقاهه هم با کمال خونسردي شيريني آخري رو ور داشت ، دو قسمت کرد  و نصفشو داد خانومه و نصف ديگه شو خودش خورد ...  

"اه ..اين ديگه خيلي رو ميخواد" ...خانومه ديگه از عصبانيت کارد ميزدي خونش در نميومد. در حالي که حسابي قاطي کرده بود بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصباني رفت براي سوار شدن به هواپيما.

وقتي نشست سر جاي خودش تو هواپيما، يه نگاهي توي کيفش کرد تا عينکش رو بر داره که يک دفعه غافلگير شد: پاکت شيريني که خريده بود توي کيفش بود .... دست نخورده و باز نشده!   

فهميد که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد.اون يادش رفته بود که پاکت شيريني رو توی کيفش گذاشته بود. اما اون آقا بدون ناراحتي و اوقات تلخي  شيريني هاشو با او تقسيم کرده بود و حالا حتي فرصتي نه تنها براي توجيه کار خودش بلکه براي عذر خواهي از اون آقا هم  نداشت.

چهار چيز هست که غير قابل جبران  و برگشت ناپذيرند: سنگ بعد از اين که پرتاب شد / دشنام .. بعد از اين که گفته شد / موقعيت .... بعد از اين که از دست رفت / و زمان... بعد از اين  که گذشت و سپري شد ...

 

1-     از نازیلا برای این داستان ممنونم

2-     خیلی برام پیش اومده زود قضاوت کردم و بعد شرمنده شدم ... مثل این خانومه  ... البته انقدر پررو تشریف دارم که به روی خودم نیاوردم ... همیشه نفر سومی هست که مقصر اصلی اون باشه

3-     حالا خوبه این خشمشو کنترل کرد، اگر من بودم حتما گند می زدم

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 8:36  توسط نهال  |