تبليغاتX
متولد ششم مرداد - ...

خدا را صد هزار مرتبه شکر  که ملت شیفته غم و غصه ما یه بهونه دیگه برای عزاداری و نک و ناله پیدا کردن .... "سالروز تخریب حرمین شریفین"  .... بلاخره بین عاشورا و سوم امام تا وقتی که بخواد اربعین بشه خیلی راه هست ... تا اون موقع اینم خودش یه سوژه اس دیگه... البته من یه جا دیدم که به امام زمان تخریب مزار " مادر گرامیشان" رو هم تسلیت گفته بودن ... اینم جدیده یا باز من دچار ته کشیدگی اطلاعات شدم؟ ...  بابا شما که دو سال دیگه از اینجا ضریح طلا می سازید می فرستید اون ور دیگه چرا خودتونو ناراحت می کنید؟ .....  به هر حال از ما که کار دیگه بر نمیاد ... بذار زجه بزنیم شاید بریم بهشت ...

 

یه چیز جالب از این راهپیمایی تاریخی 22 بهمن: ... هی به خودم می گم این ملت که همشون ماشالا ناراضی ان واسه چی بلند می شن می رن راهپیمایی؟ ... اما خب جواب سوالم رو از یکی از راهپیمایان عزیز گرفتم ... خانوم فرمودن: "مگه نمی بینید چقدر گرونیه؟ همه چیز خداتومن شده. دیگه نون شبمون هم به زور گیرمون میاد. خب باید بریم اینا رو بگیم. باید این دادمون رو سر یکی بزنیم دیگه" ... یکی ایشون رو روشن کنه!!!

 

اینم یه داستان که یه عالمه شبیه افکار کثیف برخی افراد ظاهرا مذهبی تو ایرانه:

 دو راهب كه مراحلي از سير و سلوك را گذرانده بودند و از ديري به دير ديگر سفر مي كردند، سر راه خود دختري را ديدند در كنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت از آن بگذرد. وقتي راهبان نزديك رودخانه رسيدند دخترك از آن ها تقاضاي كمك كرد. يكي از راهبان بلا درنگ دخترك را برداشت و از رودخانه گذراند.

راهبان به راه خود ادامه دادند و مسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند. در همين هنگام  راهب دوم كه ساعت ها كه ساعت ها سکوت كرده بود خطاب به همراه خود گفت:« دوست عزيز!  ما راهبان نبايد به جنس لطيف نزديك شويم. تماس با جنس لطيف بر خلاف عقايد و مقررات مكتب ماست. در صورتي كه تو دخترك را بغل كردي و از رودخانه عبور دادي.»

راهب اولي با خونسردي و با حالتي بي تفاوت جواب داد:« من دخترك را همان جا رها كردم ولي تو  هنوز به آن چسبيده اي و رهايش نمي كني.»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 9:28  توسط نهال  |