۱) پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است.
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود. پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد. و معامله به این ترتیب انجام می شود ....
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی انتخاب كنيد.![]()
![]()
2) كارم رو عوض كردم ... روزنامه گل براي من تموم شد .. جاي خوبي بود و تونستم تو مدتي كه اونجا بودم خودم رو خيلي خوب جا بندازم ... اما به هر حال تموم شد ... من از اين به بعد خبرنگار روزنامه كارگزاران هستم و يه جاي ديگه (!!!) ... چند تا از دوستام هم اونجا هستن ... مهمترینشون هم همین مهجاد خودمونه که تو سرویس سیاسی مینویسن...اميدوارم به اين زودي ها توقيف نشیم ...
از مجید زاغری ممنونم ... مثل هميشه كمكم كرد تصميم بگيرم ... از مهين گرجي هم ممنونم ... راه رو برام باز كرد ... از سعید شمس هم ممنونم ... با اين كه تعطيل مي زنه اما گاهي اوقات يه چيزايي مي گه كه واقعا كمك مي كنه ... آخريش هم محمد محمدپور ... دبير سرويس جديد و هم دانشكده اي قديمي ... مراسم بلند بالاي تقدير و تشكر من در اينجا به پايان مي رسه !!![]()