1) یه آقای آخوندی که اسمش یادم رفته و سمتش هم نصفه نیمه یادمه داشت تو رادیو حرف در می کرد از خودش. طرف مسئول ستاد بازسازی حرمین عسگری تو کاظمین بود. مکالمات واقعیه واقعیه باور کنید:
مجری: چقدر هزینه داره؟
آخونده: بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین انهو خیر الناصر و مبین؛ دو میلیارد تومن!
مجری: از کجا تامین می کنید؟
آخونده: همش کمکهای مردمیه... البته من می دونم که تمام مردم ایران حاضرن جونشون رو به خاطر محبت ائمه بدن (یادش رفت منو استثناء کنه!) ... اما شما ببیند بعد از انفجار دوم رییس جمهور محترم رفته بود کویت بعد رییس جمهور کویت (طرف شعورش نمی رسید کویت رییس جمورنداره، می خواست بگه امیر کویت اما 1000 بار گفت رییس جمهور) گفت من کل هزینه ها رو می دم ... وقتی یه فرد سنی چنین حرفی می زنه دیگه تکلیف شیعه ها معلومه...
اینجا مجری نپرسید خب اگر قرار بود رییس جمهور کویت (!) هزینه اش رو بده دیگه کمک مردمی اونم دومیلیارد صیغه اش چیه؟ به جاش پرسید: پس دیگه مشکلی ندارید؟
آخونده: البته مشکل ما امنیته که آمریکای جهان خوار، وهابیون، کفار و منافقان خودفروخته به غرب اجازه نمیدن ... ممم ... ببخشید ، اسراییل یادم رفت! اونم هست !
مجری: آهان!
آخونده: بله!
بی ربط: می گن احساسات مثل اسبهای وحشی ان، باید اجازه بدیم بتازن ... اما چی کار میشه کرد گاهی باید دهنه زد و انداختشون تو اصطبل ... حالا هرچقدر که دلشون می خواد لگد بزنن یه سقف طویله ....
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یه بیمارستان معروف، بیماران یه تخت به خصوص ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می مردن. این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض اونها نداشت و همین باعث شگفتی پزشکای اون بخش شده بود، به طوری که بعضی اون رو به مسائل ماوراء طبیعه نسبت می دادند و بعضی دیگه با خرافات و ارواح و اجنه و این جور داستانها. هیچ کس هم نمی تونست حدس بزنه دلیلش دقیقا چیه چون بیمار آن تخت درست سر ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می مرد.
خلاصه یه گروه از پزشکای متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شن. در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودن، بعضی دوربین فیلمبرداری با خودشون آورده بودن و ...
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ![]()
![]()
1) عجب پنجشنبه ای بود لعنتی ... با تنی چند ازدوستان طبق رسم هر ساله رفتیم تا برف بکوبیم سرو کله هم و یه جورایی کیف کنیم... البته شخصا به شما پیشنهاد می کنم با پسر جماعت برف بازی نکنید چون نهایت شوخی شهرستانی و روستایی بازی رو شاهد خواهید بود اما کلا حال می ده! البته امسال گروه اراذل و اوباش فرق داشت و بعد از اینکه لیلا خانوم چند باری ما رو در پیچ نگه داشت و احسانه هم نشون داد دیگه بزرگ شده و اگر بخواد برف بازی کنه با متعلقاتش می ره، مرجان هم دست ما رو تو پوست گردو گذاشت تا با بهروز، یاسین، نگین و بهزاد همراه شم و البته حمید و امیر را هم این وسط بشناسم ... این بچه های اقتصادی نویس هم دل خجسته ای دارن ها! در انتها از آقا حمید که سخاوتمندانه 7 نفر را در یک عدد پرایدشان جا نمودند هم تشکر می کنم. و به ریحانه عزیز که برای چندمین بار متوالی دقیقه نود زد زیر همه چیزو نیومد می گم : همه حرفات دروغکی، دوستت دارم هات الکی !
2) معمولا در شروع هر سال میلادی این نشریات بی کار خارجکی ورمیداردن برای هر چیزی یه TOP TEN از خودشون در می کنن... البته از این یکی خوشم اومد ... اینا ده تا رشته تحصیلی به درد نخور دنیا هستن ... مسخره هم نیست و کاملا واقعیه ... اگر خواستید درخواست بدید پذیرش بگیرم واستون: 1) فوق لیسانس مزرعه داری: این با مهندسی کشاورزی خودمون یه جورایی فرق داره. ملت با لباس کابویی میرن سر کلاس 2) زیست شناسی فضایی : سرتون رو دردنیارم قراره دنبال آدم فضایی بگردید! 3) کارشناسی ارشد گل فروشی: اینو بد نیست یه سری از آقایون گل فروش ما برن که بفمن دسته گل درست کردن فقط پاشیدن اکلیل و شبنم مصنوعی نیست و با علف اضافه کردن هم دست گل قشنگ نمی شه
4) لیسانس بچه داری: اینجا وقتی می خوان خانومها رو تحقیر کنن می گن برو به بچه داریت برس، اونجا واسه خودش رشته تحصیلیه. اون وقت بگید چرا ما عقب موندیم. 5) لیسانس و فوق لیسانس سرگرمی های مهیج 6) لیسانس نگهداری از زمین چمن 7) نگارش و اجرای کمدی 8) مبلغین ورزشی: در توضیح این رشته گفته شده مبلغین مذهبی از روش های ورزشی برای تبلیغ استفاده می کنن, باور کنید... حالا چه روشی نمی دونم اما امیدوارم بوکس نباشه ... 9) فوق لیسانس درخواستی : یعنی می ری می گی آقا من می خوام روانشناسی خون آشاما بخونم بعد اونا فرداش برات یه کورس تشکیل می دن می ری درس میخونی حسنشم اینه که فرداش می تونی ادعا کنی تو کل دنیا فقط دو نفر این مدرکو دارن؛ من و فرانکنشتاین که البته مال اون افتخاریه!
و در آخر، گل سرسبد این رشته ها: 10) فوق لیسانس ماهیگیری با گرایش روانشناسی آبزیان!
از نوشتن برای کسی که مرده عذاب می کشم ... داغون میشم تا بنویسم ... به خاطر همین نمی تونم از آیدین بنویسم ... فقط می تونم بگم خوب بود ... برای برادرش و پدر و مادرش واقعا متاسفم و برای دوستاش که قطعا خیلی بیشتر از من یا مهین یا هر کس دیگه ای نبودش رو احساس می کنن ... طفلک آیدین ... فقط 26 سالش بود ... دیدی آخرشم آرزوی بازی تو المپیک رو به گور بردی دوست من ...
سلامی دوباره ....
1) دیشب شب یلدا بودا .... می دونستم تو باور ایرانیا تو شب یلدا خورشید به دنیا میاد اما چند روز پیش یه چیز جدید دیگه در موردش خوندم: تو این شب اهریمن به زمین حمله می کنه چون می خواد جلو تولد میترا یا مهر یا همون خوردشید خانوم خودمون رو بگیره اما خورشید به دنیا میاد به خاطر همین ما تولدشو جشن می گیریم اما بعد از شب یلدا، چله بزرگ شروع میشه که سردترین روزهای ساله، دلیلش هم اینه که خورشید هنوز بچه اس و کوچیکه و جون نداره که زمینو گرم کنه اما بعدا کم کم بزرگ می شه و اینا ... وسطای تابستون فکرکنم دیگه خیلی بزرگ شده ...
2) اینم چند روز پیش خوندم: زنه اومده تو خونه دیده آقای شوهر در حال بی ناموسی با یه خانوم نجیب غریبه هستن ... اول با میله می زنه شوهره رو می کشه بعد هم مثله اش می کنه می ندازه تو سطل آشغال حموم! ... آخیییشششش....
3) اینم جدید نیست اما کاملا مستنده، خوندم یه جا: یه مرده زن و بچه هاشو سوار موتور کرده بوده و نصفه شبی تو اتوبانای اطراف قزوین میرفتن و خلاصه تصادف میشه و مرده با صورت میره تو گارد ریل ... صورت طرف داغون میشه ... در واقع دیگه صورتی نمونده بوده ... کلی بدخبتی و بیچارگی می کشن ... با قرض و قوله پول چند تا عمل رو میدن که برای آقا راه تنفس باز کنن چون صورتش له شده بوده و نمی تونسته نفس بکشه و بعدشم که نمی تونسته بره سر کار یه آقای خیری بهشون ماهیانه کمک میکرده که بدختا از گرسنگی نمیرن اما خب مهم عشقیه که آمنه هنوز به موسی داره چون یه بچه دیگه تو راهه! خدااااااااااااااااااا