تا اینجای کار اتفاق خاصی نیوفتاده چون ماشالا در راستای افزایش امنیت اجتماعی هر روز دارن میریزن میگیرن و میبرن ... اما شانس خانوم دکتر قصه ما دستگیری ایشون همزمان می شه با تعطیلی! بعد هم اهالی مرکز پا می شن میرن تعطیلات این بنده خدا بیشتر از 24 ساعت تو مقر می مونه ... بعد هم حتما از عصبانیت و احتمالا ترس از برخورد خانواده با این قضیه خودشو از پنجره پرت می کنه پایین و والسلام (بعدا فهمیدم خودش رو حلق آویز کرده اما چه فرقی داره حالا؟؟)... البته اینم بگم که جرم ایشون علاوه بر بدحجابی ، ارتباط نامشروع ثبت شده اما اینکه چطور ضابطان محترم امر به معروف و نهی از منکر وسط خیابون به این قضیه پی بردن، به من و شما مربوط نمیشه ... البته من نه دپرس شدم نه عصبانی شدم نه باعث و بانیش رو به فحش بستم چون دقیقا همین دیروز از بلندگوی مدرسه راهنمایی دخترانه کنارخونمون با همین جفت گوشام شنیدم که خانوم ناظم یا هر خر دیگه ای که نمی دونم مسئولیتش چی بود داشت بچه ها رو آموزش می داد که : "... هر جا بدحجاب دیدید بزنیدش ... این آدما حرف حالیشون نیست!" ... باور نمی کنید؟ حاضرم قسم بخورم ... مامان هم شنید ... بعد دو تایی با چشمای گرد همدیگرو نگاه کردیم ...![]()
2) معلم زبانی دارم که ایرانی نیست و در همین راستا به هیچ وجه حاضر نبود قبول کنه این گشت های ارشاد که همه جا پلاسن نیروی پلیس هستن:
- باور کن پلیسن.
- نه! امکان نداره پلیس باشن.احتمالا یه نیروی مذهبی و شبیه نظامی هستن!!! ![]()
- نه بابا، پلیسن. برو از خودشون بپرس.
- نه، ترجیح می دم نزدیکشون نشم اما مطمئنم که نمی تونن پلیس باشن.
- چرا نمی تونن پلیس باشن؟
- چون وظایف پلیس همه جای دنیا یه چیز دیگه اس
...
بهش یادآوری کردم که اینجا ایرانه و آخرین بارش باشه که ما رو با بقیه یکی می کنه!
در همین راستا این آخرین مطلبه تا اطلاع ثانوی ....
این مطلب رو هم از یه جا دزدیدم که وقتی میاید اینجا حوصلتون شر نره .... بدنیست شما هم یه امتحانی بکنید: جوابهای خود را روی یک صفحه کاغذ بنویسید. آنچه را که به طور طبیعی به ذهنتان می رسد یادداشت کنید. زمان لازم برای آن که خودتان را واقعاً در موقعیتهای گفته شده احساس کنید، در نظر بگیرید. در غیر این صورت این آزمون جنبه تفریحیاش را از دست خواهد داد.
1) خود را در یک کشتی تصوّر کنید که در حال غرق شدن است. شما خود را به آب میاندازید و با شناکردن خود را به یک قایق نجات میرسانید و از آن بالا میروید. چند نفر دیگر را در آن قایق نجات همراه خود میبینید؟
2) خود را به ساحل میرسانید و بیابان وسیعی را در مقابل خود میبینید. چند وسیله شخصی و مقداری خوراکی بر میدارید و در جستجوی نجات، راه بیابان را در پیش میگیرید. چند جفت کفش برمیدارید؟
3) پس از یک راهپیمایی طولانی و سخت، از یک تپه شنی بالا میروید و با خوشحالی شهری را در دوردست میبینید. همچنین متوجه میشوید که در فاصلهای نه چندان دور در سمت راست شما واحهای وجود دارد. آیا ابتدا به آنجا میروید و برای مدتی کوتاه، یا هر چقدر که میخواهید استراحت میکنید و یا آن که آن را نادیده گرفته به راهتان به سوی شهر ادامه میدهید؟
4) پس از ورود به شهر، قصری توجه شما را به خود جلب میکند و تصمیم میگیرید که وارد آن شوید. پس از عبور از دروازهها، خود را در یک راهروی طولانی مییابید که به اتاق پادشاه منتهی میشود. وارد اتاق میشوید و شاه و ملکه را میبینید که در کنار هم به تخت نشستهاند. شاه و ملکه چه شکلی هستند؟ و چه ویژگیها و خصوصیاتی را برایتان مجسم میکنند؟
5) از آن اتاق خارج میشوید و از یک پلکان مارپیچی پایین میروید. تاریک و سایهدار است، با مشعلهایی بر روی دیوار که به طور نوبتی روشن و خاموش میشوند. همین طور که پائین میروید، ناگهان یک زن (اگر شما مرد هستید) و یا یک شوالیه (اگر شما زن هستید) از کنارتان عبور میکند. شما فقط برای یک لحظه صورتش را میبینید و این تصویر، یک نفر که میشناسید را به یادتان میآورد. او چه کسی است؟
6) پلّهها شما را به اتاق پذیرایی میرساند و شما میز بسیار بزرگی با یک گیلاس پایهدار در وسط آن میبینید. به گیلاس نگاه کنید. چقدر آن پر از مایعات است؟
.
.
.
.
.
تعبیر پاسخ هایتان را همین پایین ببینید
.
.
.
.
1) تعداد دوستان واقعی که دارید.
2) تعداد عشقهای واقعی که قبل از ازدواج خواهید داشت.
3) اصول اخلاقی شما در کار.
4) آنچه تصوّر کردهاید آن چیزی است که به نظر شما یک زوج ایدهآل باید آن گونه باشند.
5) این همان شخصی است که تا پایان عمر، ذهنتان درگیر اوست.
6) میزان پر بودن گیلاس، نشانگر این است که شما در یک رابطه دوستی چقدر از خودتان مایه میگذارید.