تبليغاتX
متولد ششم مرداد

اين چند وقته چند برابر كل دوران دانشجويي تشريف مباركمان را مي بريم "يوني" ... اهالي دانشكده صدهزار البته كه از ديدن من كلي خوشحال مي شن چون به هر حال اگر كمي طاقت بيارن اين ديدارهاي چند باره نهايتا به خروج مادام العمر اينجانب از دانشكده وزين خبر منتهي مي شه ... بگذريم ... بريم سر اصلا مطلب:

آقا امروز ما چيزاي جديدي در دانشكده ديديم كه تمامش دليل بر ورود رييس تازه است ... به هر حال رييس هم سن و سال خودمونه و نيازهاي اساسي اهالي دانشجو رو درك مي كنه ... مسلما خيلي ساده مي تونه خودشو بذاره جاي ماها و بفهمه كه يكي از مهمترين و اصولي ترين كارها جداسازي سلف و رستورانه ... به هر حال آدم موقع غذا خوردن ممكنه به صدتا گناه بيوفته ... من نمي دونم تو همين چند سالي كه من اونجا اداي دانشجوها رو درميارم و 5-6 تا رييس اومدن و رفتن، چطور تا الان يكي از اين رييسا مسئله به اين سادگي رو نفهميده بود ... به هر حال يكي از در دانشگاه بياد تو ببينه دختر و پسر با وضع نامناسب نشستن كنار هم دارن بي ناموسي مي كنن چي فكر مي كنه؟ البته واضح و مبرهنه كه منظورم از بي ناموسي همون غذا خوردنه ... ‌چون به طور طبيعي آدما مي رن تو رستوران كه غذا بخورن ديگه ... نه؟  

خدا يك در دنيا و صد در آخرت عوض بده به متوليان اجراي اين طرح ... احتمالا در راستای همین تغییر و تحولات بود که پریروزی یکی ازکارمندان بی کار بخش آموزش به رنگ آستین مانتو اینجانب گیر دادن ... بالاخره وقتی آدم موقع غذا خوردن به گناه میوفته حتما با دیدن رنگ قرمز هم یه حالی بهش دست می ده دیگه ... حالا اینا به کنار اما تكليف ما كه تو اون وضعيت كفر و بي ديني اونجا قيمه بادمجون و قرمه سبزي خورديم چي مي شه؟ ‌

 

پ.ن 1: كي گفته من با طرح جداسازي مخالفم؟ اما خب منطقي تر اينه كه اول دستشوي خانوما و آقايون رو از هم جدا كنن ... آخه ديگه يكي بودن دستشويي ها هيچ جاي دنيا مد نيست كه ما رو مجبور مي كنيد توي "موال" ي كه يه دقه پيش اين آقايون (...) رفتن (...) كردن بريم ر‍ژ بزنيم !!!!

 

پ. ن. 2: احسانه عزيزم ديگه واسه خودش يه پا شوماخر شده ... اگرچه اولش قرار بود منو تا جردن ببره اما بعد وسط پل سدخندان پرتم كرد پايين اما بازم دمش گرم

 

پ.ن.۳: اینم جالبه: عضو شوراي شهر تهران پس از شركت در يك مراسم عزاداري اعلا‌م كرده كه به او الهام شده تا درانتخابات رياست فدراسيون فوتبال شركت كند. بيادي به روزنامه ورزشي گل گفته: "اربابم امام حسين(ع) به من تكليف كرد در اين انتخابات شركت كنم. وقتي از هيات برگشتم انگار به من الهام شد براي كمك به فوتبال در انتخابات حضور پيدا كنم. حالا‌ هم به درخواست اربابم كانديدا مي‌شوم." ...  .. خنده نداره ... کی گفته خنده داره؟  ...  بلاخره وقتي حضرت ابوالفضل طرفدار وزنه برداري میشه و مخصوصا شخص شخصيص رضازاده شکم گنده را نمی تونه لحظه ای تنها بذاره، چرا امام حسين فوتبال دوست نداشته باشه و برای تعیین رییس آینده فدراسیون فوتبال در ام القرای مسلمین شخصا وارد گود نشه؟  ... نتیجه انتخابات رو هم با این حساب می شه حدس زد ... یعنی با در نظر گرفتن این موضوع یا امام حسین که الان کار و زندگی رو گذاشته کنار و با حساسیت تمام مسائل مربوط به فوتبال ایران رو دنبال می کنه میره در ادامه این الهاماتش به اون ۷۴ نفر عضو مجمع هم الهام می کنه که به این آقا رای بدن یا بقیه ماجرا رو می سپاره دست سرنوشت و اجازه می ده کاندیداها در شرایط برابر و مساوی با هم رقابت کنند!

واقعا کسی نمی ره به این مردک بگه خجالت بکش و احترام این بندگان خدا رو این جوری به باد نده؟ حتما این جای مهرهایی که داغ کردین و روی پیشونیتون گذاشتیم کاراییش کافی نیست وباید پای امام پیغمبر رو بکشید وسط ... من که خجالت کشیدم ...  

اینم سخنی با آقای بیادی در سایت عصر ایران

+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 17:54  توسط نهال  | 

1-     آقا ما رفتیم امتحان تعیین سطح زبان دادیم ... بعد یه level بالاتر از اونی که خونده بودیم قبول شدیم ... این می تونه نشان دهنده چی باشه؟ هوش؟ ذکاوت؟ فراست؟ بلبل زبوی حتی با زبان خارجکی؟ یا این خوش شانسی همیشگی؟ ... اما خب به نظر اکثر کارشناسان امر، تنها دلیل این مسئله می تواند حضور مداوم وسیله ذاله (ضاله؟؟) ای به نام ماهواره در منزل شخصی باشه ... گذران روزانه یکی دو ساعت از وقت گرانبها پای این آلت فساد که برنامه هایش با زبان اجنبیان و برای از راه به درد کردن جوانان پاک و با ایمان به صورت 24 ساعته پخش می شه ...

2-     همین چهارشنبه گذشته تو کرمانشاه درگیری شده و چند نفری مردن ... بعد معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي استان کرمانشاه یه حرف زده که واقعا تکان دهنده است ... اونم اینه: "هويت اشرار هنوز مشخص نشده، ولي قطعا به گروه‌هاي ضد انقلاب وابسته‌اند" ... آخه مرد حسابی ... هیچی ... بی خیال ...

۳-  چند روز پیش هم که اجلاس سراسری نمازبوده (دلیل برگزاریشو نمی دونم ... دلیل نمی خواد که!) .... مستر احمدی نژاد فرمودن که دولت برای اقامه سراسری نماز در کشور یک اقدام انقلابی می کنه ... من از شنیدن این حرف فقط یه حس بهم دست داد، اونم ترس بود ... از هر کی پرسیدم پیش بینی اش این بوده که احتمالا این اقدام انقلابی به این صورته که وقتی اذان می ده همه باید سریعا اگر آب دستشونه بذارن زمین و وسط خیابونم شده وایسن به نماز ... البته پلیسای زن هم برای کنترل خانومای دودره باز آماده به خدمتن ... خلاصه که یاد قوانین ملاعمر افتادم که همین چند وقت پیش خونده بودم و نمی دونستم بخندم یا بالا بیارم ... البته هنوز خبری نشده ها اما این پیش بینی اکثریت بود ... کس دیگه اگر نظری داره بگه ... این اقدام انقلاب چی می تونه باشه به غیر از این؟

 

به قول بچه ها "بعد نوشت" : دیشب انقدر با خواهر گرام در مورد لوچیانو پاواروتی مرحوم حرف زدم و در موردش چیز میز خوندم و رفتم آهنگاشو گوش دادم که آخر سر مجبور شد شب تا صبح توی خوابم در خدمتم باشه ... تو همون خواب سعی می کردم هنر "انگلیسی دونیم" رو به رخ بکشم اما در کمال تعجب دیدم که اااا، طرف چه خوب فارسی بلده!!!! خلاصه که پاواروتی بزرگ برای من اجرای اختصاصی داشت .. دلتون بسوزه !  این هم آخرین نامه پاواروتی به ایرانیان که روزنامه اعتماد منتشر کرده  :  am Luciano pavarotti! Sare jeddam rastmigam heis, shis a tarafdarane man say Konid dar hich jashni va taranekhandani ba ham makhloot nashid va hamishe 2angoshti dast bezanid lnghadr ham nagin Khoshgela bayad beraghsan! Be Eslah Talaban salame makhsus bresunin. Man mordam dige sharmande!

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 شهریور1386ساعت 8:29  توسط نهال  | 

۱- چقدر وبلاگ نویسی حال می ده ... آخیییش ...

۲- فکر کنم وقتشه برم این "اینگلیش نولج" م رو "ایمپرو" کنم  ... کلاس زبان دقیقا مثل رژیم لاغری می مونه. تا وقتی خود آدم احساس نیاز نکنه عالم و آدم بیان بگن تو چاقی فایده نداره و عمرا طرف نمی تونه رژیم بگیره ... حکایت زبان خوندن منم همینه ... یه عمری ول گشتم و نصیحت هیچ احد و ناسی رو گوش نکردم اما حالا دیگه فکر می کنم وقتشه یه تکونی بدم خودمو ...

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 8:57  توسط نهال  |