1) اینجا یه پست نصفه نیمه مذهبی نوشته بودم که آئورلیانو با عصبانیت تمام حکم به معدوم کردنش داد و قبل از اینکه من فرصت کنم خودم رو به یه جای "اینترنت دار" برسونم و شخصا ناظر اجرای حکم باشم، وسط خیابون ، اون هم با تلفن اول تفهیم اتهام کرد، بعد حکم اعدام رو که به صورت غیابی صادر شده بود برام خوند و شخصا هم رفت اجراش کرد ... البته فکر نمی کنم از محتوای متن من عصبانی شده باشه .... بیشتر از این حرصش گرفته بود که عین این بی کله ها هر چی تو مغزم بود رو ریخته بودم بیرون ... به هر حال حالا دیگه اثری ازش نیست ... با این حال بهتون پیشنهاد می کنم با دقت بیشتری به بیلبیوردهای تبلیغی مذهبی این چند روز نگاه کنید و اگر وقت کردید هم یه کم بهشون فکر کنید ... از توضیح بیشتر معذورم چون دوباره به سرنوشت همون قبلی مبتلا می شه
دیروز یه اتفاق بد برام افتاد ...
درست سر تخت طاووس وقتی داشتیم با "زی" از خیابون رد می شدیم ، دیدم اون طرف خیابون یه نفر به طرز چندش آوری داره نگامون می کنه ... یه چیز تو مایه های این بیمار جنسی ها
... جدی می گم ... یه آقایی حدود 45 ساله، با ریش، یه پیرهن نخی روی شلوار و عینک ... وقتی رسیدیم اون طرف "زی" رو کشیدم این ور که از اون دور شیم اما دیدم اومد طرفمون ... خودمو آماده کردم که اگه حرف نامربوطی زد بزنمش اما نه گذاشت و نه برداشت به من گفت: "دخترم حجابت اصلا درست نیست"!!!!
آقا منو می گی انقدر عصبانی شدم که نگو ... حالا زی داره با متانت بهش می گه :"آقا به شما ربطی نداره ... شما به کار خودت برس"
...اما من انقدر بهم برخورده بود که دیگه نفهمیدم چی شد .... دهان را گشوده و چشمان را بسته و هر چی دری وری بلد بودم نثار طرف کردم ... مثل این زنای پاچه ورمالیده به قول احسانه وسط خیابون سلیطه بازی دراوردم
... جالب بود که کوتاه نمیومد و همچنان منو "دخترم" و "خواهرم" صدا می کرد ... منم هم مجبور شدم توضیحاتی درباره خواهر خودش بدم
...... اشتباه بزرگ رو وقتی کرد که گفت "درست حرف بزن" و اون وقت بود که اون حرف بدبدبدبده رو زدم
... این وسطا "مرتیکه هیز دله ی ندیده" هم بهش گفتم
... نمی دونم چطور شد که پای حزب الله لبنان رو هم کشیدم وسط !!!
حالا اینکه "..." چه ربطی داشت به شقیقه رو نمی دونم!!!
ازش که جدا شدیم هنوز داشت از پشت سر به ارشاداتش ادامه می داد.
1) اولین نفری که خبردار شد آئورلیانو بود ... شماتتم کرد که چرا مودب نبودم: "اااا ... نسترن ... عزیزم، متین باش"
!!! بعد همکارام تو روزنامه: "حالا چرا درگیر شدی ... یه کلمه می گفتی چشم و میومدی"
... بعد مامانم: "این حرکات اصلا در شان تو نبود"!!
... "لی لا" تنها کسی بود که کارم رو تایید کرد وگفت کاش جاشو خالی می کردم
....
2) اما چرا در شان من نبود؟ چرا من باید همیشه مودب و متین باشم؟...چرا اجازه ندارم با آدمی که به نظرم بزرگترین بی احترامی رو بهم کرده غیرمحترمانه رفتار کنم؟
۳) قبول دارم که توی هر درگیری ای اعصاب خود آدم هم خورد می شه اما مطمئنم اگر بی خیال از کنارش رد می شدم الان به خودم می گفتم "خاک بر سرت که حریف یه بی سروپا نشدی و گذاشتی اول ورندازت کنه بعد هم بهت توهین کنه"
۴) امیدوارم اون مرتیکه هیز عوضی وقتی هوس می کنه نفر بعدی رو ارشاد کنه یادش بیاد که بعضی ها هم از اون پاچه ورمالیده هان که ممکنه همون جا تو خیابون پشت و روش کنن ...
۵) از اینکه ادای دخترای خوب رو دربیارم خسته شدم ... به خاطر همین می گم که اصلا پشیمون نیستم ...![]()
![]()
● خداوندگارا همه ممالک دنيا را به سمت پيشرفت رهنمون شدي ، ما را عقب گرد فرمودي تو را شکر مي گوييم که لذت زندگي در تاريخ صدر اسلام و حتي جاهليت قبل از آن را به ما نمودي .
● خداوندا اگر چه شکمهايمان گشنه است اگرچه حقوقي نمي گيريم اگرچه هزار آرزو در يک جيب و هزار تومان در جيب ديگر داريم تو را شکر مي گوييم که ما را از نعمت انرژي اتمي برخوردار خواهي کرد و ما را در چشم دشمنان حسود همچون خاري قرار دادي . فقط خداوندا کاري نکن که ما را از چشم بيرون بياورند و در زباله دان بيندازند.
● خداوندا اگر چه ما را اجازه آزادي نفرمودي تو را شکر مي گوييم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندي که در عاشورا ياد بازماندگان خاندان پيامبر را عزيزتر بداريم.
● خداوندا تو را شکر مي گوييم که پول و ثروت را همه به عربستان دادي ولي در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختي و اينگونه عدالت فرمودي.
● خداوندا اگر آزادي نداريم ، اگر هر روز بر سرمان مي کوبند لا اقل چندين مجلس داريم و هر سال دعوت ..... را لبيک گفته راي مي دهيم پروردگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نعمت انجام واجبات اعطا نمودي .
● خداوندگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نجابتي همانند اسبان، وفاداري همچون سگان ، اجماعي همچون گوسپندان و هوشي همچون ماهيان آموختي و بدين وسيله اشرف مخلوقات خود کردي .
● گويند اگر کسي در عمر خود جهاد نکند و آرزوي آن نيز نداشته باشد کفر ورزيده خداوندا تو را شکر مي گوييم که 1000 دشمن برايمان آفريدي و هر روز به تعدادشان مي افزايي طوري که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داريم و جز جهاد در راه تو راهي نداريم .
● خداوندگارا وارثان سنت انيشتين را بر ما مسلط نمودي که دانشمان بسيار افزودند . پروردگارا به کدامين ملت اينگونه لطف نمودي که وراث سنت دانشمندان را بر آنان رهبر قرار دهي .
● خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نياوردي ولي ما را نعمت کارت هوشمند دادي که اسراف نکنيم و اينگونه از گناهان برحذر داشتي تو را شکر مي گوييم .
● پروردگارا اگر چه در اين سي سال در کارخانه ها را يکسره بستي ولي در هزار مسجد گشودي تو را شکر مي گوييم که معنويت را به ما هديه دادي .
● پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران اين مملکت بنگر اي تو که هر روز نعمت ديدن روز قيامت را به آنها ارزاني داشتي .
● خدايا همه پا برهنه ايم ولي شادمان منتظر نيروگاه اتمي مي مانيم تا دردمان دوا نمايد تو را شکر مي گوييم که دروازه هاي خيال را بر ما گشودي .
● چنان پايه هاي شوکت ما را بلند نمودي که تمام مملکت فرنگ بر ما شوريدند . خداوندگارا تو را شکر مي گوييم اما بد نيست کمي تعديل مي داشتي؟
● هر چه بگويم کم است از محبت هاي تو اما ما را خواهشيست از درگاهت که بيا و بزرگي کن اين همه نعمت را در اين مکان متمرکز نکن که شايد از چشم زخم حسودان ما را گزندي رسد . بيا لطف کن اين آبادگران را مملکتي ديگر محض عمران بنما ، اصلاح طلبان را سرزمين ديگري محض اصلاح از آسمان بفرست . لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان . حماس را قيمي ديگر عطا فرما . پول نفت مال تو ، ما را قدري ميوه ارزان مرحمت کن . اتم را همه به امراي فرنگ ببخش از براي ما همان کمي آرامش مقدر فرما . شوکت را به هر که مي خواهي شوهر بده براي ما به همان اعتبار پسنده کن . تمدن 2500 ساله نمي خواهيم مردم ما را کمي فکر هوشمندانه عنايت فرما . چوپان نخواستيم گوسپندي ما را درمان نما . خداوندا معنويتمان چنان زياد شده که پاسبانها ي سر گذر قطاع الطريق گشته اند ديگر معنويت کافيست ما را کمي آزادي عنايت فرما . پروردگارا مي بيني که هر چه تو نعمت مي دهي ما به نصف قانع شديم لطف بنما اين نصفه را عنايت کن و لطف از اين فرا تر منما .