تبليغاتX
متولد ششم مرداد

 

 با این که حوصله بازی ندارم اما چون احسانه منو جزء آدما حساب کرده و دعوتم کرده منم بازی می کنم ... بازی آرزوها و ترسها و بازی بهترین-بدترین ... سعی کردم صادق باشم تو این بازی ... اصلا اگر قراره صادق نباشیم چه مرضی داریم که بازی کنیم؟ پس جرزنی ممنوع

 

 ترسها

 

1- از مبتلا شدن به یه بیماری که باعث بشه دیگرون ازم فراری بشن می ترسم ...

2- از اینکه ضربه عشقی بخورم به شدت وحشت دارم .... به خاطر همین مسببش رو از همین الان نفرین می کنم !  اما اگر خوردم هم (...) ... ] این یه فحش بد بود به طرف![

3- از ازدواج می ترسم ... نگاه خوبی بهش ندارم ... ترجیح می دم زیر طوق این قرارداد مسخره نرم ... دوست ندارم باقی عمرم رو با پاک کردن دماغ های کثیف و  ک و ن های گهی یه دوجین بچه بگذرونم و به مردی که نصف من هم نیست "بله قربان" بگم ... از نظر من ازدواج مال پرنده هاس ...  به خاطر همینه که می گن فرق سگ و مرد فقط در اینه که سگ گند به فرشت می زنه اما مرد به زندگیت!

4- از درد کشیدن می ترسم ... حالا درد یه آمپول باشه یا درد زاییدن ...

 

آرزوها

 1-صاحب یه مجموعه بزرگ تفریحی باشم ... ورزشی، آرایشی، رقص و ... . اون وقت صبح تا شب صدای موسیقی های شاد از مجموعه ام پخش شه و یه عالمه آدم که فکر نمی کنن با این کار قراره راه جهنم رو طی کنن بیان و من ببینم که می شه به همین سادگی شاد بود ...

2- من لحظه مرگ پدرم پیشش نبودم ... حتی جنازه اش رو هم ندیدم ... الان به شدت پشیمونم ...  مدتهاس آرزو می کنم برگردم به 3 سال پیش و پیشش باشم ... (فکر می کنم این بیشتر حسرته تا آرزو)

3- آرزو می کنم پیر نشم ... با همین شکل و قیافه و همین سایز و اندازه بمیرم ... اگر تو یه سانحه هوایی باشه که خیلی دیگه عالی میشه

4- آرزو می کنم یه روز با چند تا از بهترین دوستام یه گروه موسیقی توپ راه بندازم ... یه چیز تو مایه های "پوسی کت دالز" ... فکرشو که می کنم می بینم دوست دارم احسانه، لیلا، شیوا و سارا تو گروهم باشن ... اووووووووه .. چه شود! .... مطمئنم خیلی زود می ترکونیم ... اون وقت حاضریم با فیفتی سنت، جاستین تیمبرلیک یا ایکون یا حتی امینم یه کلیپ مشترک بسازیم ... کنسرت تو استادیوم آزادی هم که ماشالا آرزوی تمام خواننده های ایرانیه و ما برای اینکه کم نیاریم حالا شاید یه سر به آزادی هم زدیم

5- یکی از آرزوهام شرکت تو یه مهمونی بزرگ اشرافیه ... از همونا که لباس های خیلی قشنگ می پوشن و بازوی یه نره خری رو می گیرن می رن اونجا و سه ساعت تمام به بقیه لبخند ملیح تحویل می دن

6- یه خونه بزرگ در حد و اندازه های قصر می خوام ... با تمام امکانات ...ارتفاع درها باید حداقل 3 مترباشه ... با دکور داخلی طلایی زرشکی برای تالار رقص و سالن پذیرایی ... اما داشتن استخر در فضای باز و سالن بیلیارد از همه واجبتره ...

 

 

 

بهترین ... بدترین ....

 عزیزترین کس در زندگی: خود نازنینم، پدر عزیزم و آئورلیانوی مسخره  ... البته تازگی ها گاهی هم دلم برای مامان تنگ می شه!

منفورترین کس در زندگی: ندارم! هر چی بوده گذشته و من عادت ندارم برای گذشته ها غصه بخورم و خودم رو اذیت کنم ...

بهترین لحظه عمر: مدام داره تکرار میشه اما قابل گفتن نیست !

بدترین لحظه عمر: مرگ پدرم ... نمی گم شنیدن خبر مرگش ... چون کسی چنین خبری نداد ... اما خیلی خوب یادمه چی شد ... من خونه تنها بودم که یهو دیدم چند نفر به شدت زنگ می زنن و با مشت و لگد به در می کوبن و همزمان به شدت گریه می کنن ... دو تا از خواهرام بودن با نیلوفر، خواهرزاده ام ... رفته بودن بیمارستان ملاقات که دیگه دیر شده بود ... پشت سرشون مامان اومد تو ... چیزی نمی گفت ... ساکت بود ... من غش کردم ...

بهترین اتفاقی که ممکنه بیوفته: ایران آزاد بشه و من مجبور به مهاجرت اجباری نشم ... امیدوارم خیلی طول نکشه فقط ... 

بدترین اتفاقی که ممکنه بیوفته: ایران آزاد نشه و من مجبور به مهاجرت اجباری بشم .... البته اینکه فلج بشم یا قیافه ام رو از دست بدم هم خیلی اتفاق بدیه ... یه اتفاق بد دیگه هم هست که مربوط به قلبمه ! 

 

 

خب از اونجا که احسانه دو تا از دوستای مشترکمون (لیلا و مجیک) رو دعوت کرده، من بقیه رو دعوت می کنم : مرجان ... ریحون ... سعید ... نازیلا ... و تورج

+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 10:54  توسط نهال  | 

من اولین سفر امسالم رو تجربه کردم (خدا زیادش کنه) ... کیش .... سرزمین آتیش ... حالا از تغییرات ظاهری که منجر به از این رو به اون رو شدن رنگ پوستم شد بگذریم ... محیط جزیره کیش آنقدر آروم کننده اس که هر بار که می رم انگار بازم دفعه اولمه ... اما جالب این بود که اونجا هیچ کس از وضعیت خنده دار تهران و بگیر و ببندای چند وقت اخیرش خبر نداشت ... زندگی عادی مردم ادامه داشت ... کسی نگران پاچه شلوار بقیه نبود ... تا پاسی از شب و نزدیک صبح هم همچنان امنیت و آرامش جزیره برقرار بود و کسی به "ناموس" اون یکی زل نمی زد ... توریستها که رسما راحت بودن ... پلاژ مخصوص خارجی ها که می تونن با نشون دادن پاسپورتشون به صورت مختلط از ساحل و دریا استفاده کنن هم که جای خود .... چرا؟ ... اون وقت هی می گن فرهنگ ایرانی اجازه این نوع زندگی رو نمی ده ... پس چطور اونجا اجازه می ده به ما که می رسه اجازه نمی ده؟  ...

 

آقا این طرح مبارزه با بدحجابی به کجا رسید؟ ... یه چند وقتیه کسی سر میدون واینستاده که سر تا پای آدم رو اسکن کنه ... من نگرانم ... یعنی الان بنیان خانواده ها دیگه بیمه شد؟ ... شایدم خودشون رو زدن به خواب که یهو بپرن وسط و مچ بگیرن ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 9:30  توسط نهال  | 

1) دیروز سالگرد روزنامه بود ... کلی آدم جمع شدن ... شربت و شیرنی و کیک و میوه و ... خلاصه مجلس لهو و لعبی به راه افتاد که بیا و ببین ... حتی شایع شده بود قراره بریتنی اسپیرز بعد از پشت سر گذاشتن دوران افت شدیدش با حضور در جشن کارگزاران سازندگی و اجرای کنسرت بازگشت جنجالی ای داشته باشه که بعدا مشخص شد خبر کذب بوده  .... البته به جای بریتنی جناب کرباسچی تشریف فرما شدن ... کلی فاز داد دیگه ... هی از همدیگه تعریف کردیم، هی خوردیم، هی عکس انداختیم تا مثلا روز خوبی داشته باشیم ....

 

2) می گن هر کی رو بگیرن باکلاسه !!! جدی می گم .. دیروز تو روزنامه سردبیرمون به جمع دخترونه ما گفت : "کدوم یکی از شماها رو گرفتن؟" ما هم گفتیم فقط ریحانه رو (بهش گیر داده بودن بیا برو از همین جا مانتو بخر!) گفت: "پس این الان به شماها فخر میفروشه دیگه!" ... اینجا بود که ما فهمیدیم تازه ترین دلیل فخرفورشی دریافت تذکر از سوی ماموران محترم مبارزه با مفاسد اجتماعیه ... منو باش که کلی استرس پیدا کرده بودم. خبر نداشتم که تا الانشم سرم کلاه رفته ...

 

 3) جشن ما که تموم شد جمع کردن ماهواره های اهالی کوچه شروع شد .... پلیس که گفته بود طرح امنیت اجتماعی به برخورد با بدحجابی خلاصه نمی شه، اما شماها باور نکردین .... نیروی محترم انتظامی از سر کوچه شروع کرد تا این وسایل تولید فساد رو جمع کنه ... وسط کوچه پر بود از دیش ... آخر هم دیش ها رو سوار ماشین کردن و بردن (حالا کجا معلوم نیست!) .... من خیلی تشکر می کنم چون بالاخره این مردم که انقدر نفهمن که نمی دونن چی باید تنشون کنن، مطمئنا درجه شعورشون هم انقدر پایینه که تشخیص نمی دن چی رو باید نگاه کنن ... فقط برام این سوال پیش اومد که آقایون چطور حساب کتاب می کنن که درجه شعور این مردم نزدیک انتخابات میزنه بالا و می شن گل و بلبلی که باید سرنوشت کشورشون رو خودشون بسازن و انتخاب کنن اما بعدش همین مردمی که می تونن سرنوشت یه کشور رو انتخاب کنن شعور انتخاب کانال تی وی رو ندارن؟   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 10:19  توسط نهال  | 

چند روزیه به وجود یه آدم احمق و فوق العاده آی کیو پایین بین دوستان و آشناهام  پی بردم  ... ایشون البته بانمک هم تشریف دارن اما فقط اشکال کار اینجاس که وقتی می خواد یه نفرو بترسونه اشتباهی باعث خنده طرف و اطرافیانش می شه ... خب چی کار کنه بیچاره؟ تقصیر خودش که نیست ... عقلش بیشتر از این نمی کشه .. گفتم که احمقه !!! بنا به دلایلی من ایشون رو آقای ناکجاآباد می نامم که البته الان می فهمید چرا.

 

داستان از اونجا شروع شد که من اس ام اس موسوم به ناجا رو گذاشتم تو وبلاگ. روز بعد ایشون هوس کرد مثلا منو بترسونه. به خاطر همین رفت از سایت Beep (یه سایت که شما هم می تونید ازش اس ام اس رایگان بفرستید به هر کس که می خواید) به نام ناجا یه اس ام اس فرستاد که مثلا منو تهدید کرده باشه: "خانوم (..) دف؟؟عه (!!) آخرت باشه که تو بلاگت با نیروی انتظامی کل کل می کنی. نکنه هوس ناکجا آباد کردی" !!! آقا ما رو می گی پهن زمین شدیم از شدت خنده .... چقدر ناجا بانمک بود اگر این جوری اس ام اس می زد ... آخه عزیز دل برادر نمی تونی رسمی باشی حداقل دیگه چاله میدونی تهدید نکن که من و خودت رو اسباب خنده مردم کنی ....

این گذشت تا نصفه شب دیشب (فهمیدید دقیقا کی؟) ایشون دلش طاقت نیاورد .... تصمیم گرفت این دفعه کامنت بذاره تا بقیه هم با من بترسن ... به خاطر همین اون کامنت مسخره رو گذاشت ... البته از حق نگذریم یه کم رسمی تر شده و مثلا خواسته با گذاشتن آدرس سایت پلیس کلی کلاس بذاره برای کارش اما کوچولوی احمق ما باز اون کلمه ناکجاآباد رو هم تهش اضافه کرده .... احتمالا خودش هم فهمیده اس ام اسی که فرستاده خیلی سه بوده و خواسته مثلا قضیه رو جمع و جور کنه که متاسفانه بیشتر گند زده.... به هر حال من ازش تشکر می کنم که این چند روز برای من و دوستان سوژه خنده درست کرد ... کلی خندیدیم ... شرمنده دیگه, هر کار کردیم نتونستیم بترسیم ....

یه پیشنهاد هم دارم براش: اگر در قدم بعدی خواستی رو سربرگ ناجا تهدید به قتل کنی جون هر کی دوست داری اون "ناکجا آباد" رو ننویس که دیگه رسما ضایع کاری می شه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 7:42  توسط نهال  |