تبليغاتX
متولد ششم مرداد

۱) در راستای اینکه ما هر جا می ریم خشکسالی نازل می شه، جیب کارگزاران هم سوراخ شد ... البته یه فرضیه هست که می گه حقوق ما رو هم گذاشتن رو بقیه پولا و دادن رشوه که شهرام رو فراری بدن ... حالا به هر حال اون که رفت اما ما موندیم و حقوق نگرفته بهمن و اسفند و عیدی و ...

البته بی پولی فقط به حقوق منتهی نشده ها ... حتی روزنامه های دیگه رو هم نمیارن برامون که من بشینم اخبار حوادث بخونم و بیام اینجا غر بزنم .... با این حال به شدت و با تمام وجود از آدمایی که در مراسم قطع دست یه  سارق در کرمانشاه شرکت کردند متنفرم .... شما یک مشت حیوونید ... بخوره تو سرتون اسلام این مدلی ...

 

 

۲) راستی استاد معارفه رسما علام کرد که "کلاس من مثل مجلس ختم می مونه و خنده نداریم"! ... می خواستم بگم لازم نیست خودتونو اذیت کنین چون مدتهاس معنی دینداری آه و ناله و ضجه است اما نگفتم چون قبلش به خاطر اینکه بدون اجازه اش رفته بودم دستشویی دعوام کرده بود ...   

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 9:13  توسط نهال  | 

"قانون برای کنترل و اصلاح جامعه لازم است مثلا اینکه نماز صبح دو رکعت است"!!! ... چه ربطی داره؟ نمی دونم .... خدایا ... یا من کودن شده ام یا این استاد معارف خدایی نکرده مغزش تاب برداشته ... رسما ما را با زنان صدر اسلام یکی کرد گذاشت کنار ... اما جالب تر از همه جایزه ای بود که برای پاسخ به سوالاتش در نظر گرفته ... شما می تونید با یه جواب درست دو جلسه غیبت اضافه داشته باشید!!! ... خیلی سریع یاد مجازات "محمد خردادیان" افتادم که قاضی محترم حکم داده بود ده سال زورکی تو ایران بمونه ... همون طور که اون قاضی خودشم می دونست تو ایران موندن و زندگی کردن یه جور مجازاته این استاد محترم ما هم می دونه نشستن سر کلاسش یه جور زجره به خاطر همین جایزه اش اینه که دو جلسه از این شکنجه نجات پیدا کنیم ... مطمئنم اگر سر کلاسش هدفون تو گوشم نذارم یا روزنامه نخونم مطمئنا باهاش دعوام می شه ... خدایا .. این چه زجری بود ترم آخری نصیب ما کردی؟ کفاره چه گناهی است؟  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اسفند1385ساعت 10:55  توسط نهال  |