تبليغاتX
متولد ششم مرداد

قبلا بيشتر مي ديدمش .. بين مردم ... تو خيابون ... مدتها بود تكرار نشده بود ... ديگه كم كم داشتم  قبول مي كردم كه همش توهم بوده ... اما باز ديدمش ... يه تصوير واضح و روشن .. از كنارم رد شد ... ديدمش كه مي خنديد ... ديدمش كه چشمهاي عسليش برق ميزد .. ديدمش كه بوي پرتقال مي داد ... وقتي برگشتم ديگه نبود ... براي من فقط اشك موند ...

 

تا تو رفتي همه گفتند كز دل برود هر آنكه از ديده برفت

و در آن لحظه به ناباوري من خنديدند 

و تو اي كاش مي آمدي و مي ديدي

كه در آن تنگ بلور شفاف

ماهي سرخ تو زنده است هنوز

و در آن كلبه سرد

يارگار تو بجاست

و تو اي كاش مي دانستي

كز دل نرود هر آنكه از ديده برفت ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 7:15  توسط نهال  | 

از خدا می خوام هیچ وقت بین دوراهی عشق و عقل قرارتون نده ... بیچاره کننده اس ... نفس آدم در نمیاد ...
این چند وقت واقعا زجرآور بود ... به خیلی چیزها فکر کردم ... به روزهایی که داشتم ... نقشه هایی که برای آینده ام دارم ... به خودم ... به قلبم ... به روح بیچاره ام ... 
نمی دونم انتخاب "عاقلانه" ای بود که "عشق" رو انتخاب کردم یا نه اما به هر حال ... دوستت دارم ...
نمی دونم شایدم تمام این ماجرا بهونه ای بود برای اینکه بفهمم چقدر برام مهمه ...

 یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد،
پس نگو، نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست،
قبول ندارم.
گرچه به ظاهر جسم خسته است
ولی دل
دریاست.
تاب و توانش بیش از اینهاست
دوستت دارم
و تاوان آن هرچه باشد، باشد
دوست خواهم داشت، بیشتر از دیروز
باکی ندارم از هیچ کس و هر کس
که
تو را دارم ... عزیز ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آذر1385ساعت 8:1  توسط نهال  |