تبليغاتX
متولد ششم مرداد
 

یه چند وقتی نمی نویسم ... اما قبل از اینکه برم تو غیبت صغری این دو تا جمله رو بخونید ... از مریم و  مجید زاغری ممنونم ...

برای یافتن مروارید دریاها را جستجو مکن ... شاید بر گریبان خودت باشد ...

چقدر دير مي فهميم که زندگي همان لحظه هاييست که مشتاقانه منتظر گذشتن آن هستيم ...

فعلا بای ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 22:31  توسط نهال  | 

1) یه عمری ملت رو سوژه کردیم ... این دفعه خودمون سوژه شدیم ... از ایسنا زنگ زدن در باره وبلاگ و رسانه باهام مصاحبه نمودن ... اولش کلی خندیدم ... بعدشم کلی چرندیات بافتم به هم ... اما طرف کلی حال کرد و گفت چند نفر دیگه رو هم معرفی کن که همین جوری خوش مصاحبه باشن !!! ... اما خدایی وقتی یه سرویس جفنگ راه می ندازن مجبورن می شن این جوری هم  براش خبر دست و پا کنن دیگه ... خلاصه واسه اولین بار فهمیدم این بیچاره هایی که باهاشون مصاحبه میکنم چه زجری می کشن از سماجتم ... به هر حال بی خود نیست که می گن گهی زین به پشت و گهی پشت به زین ( غلط که ننوشتم، هان؟)   

 

2) آئورلیانو طبق معمول وقتایی که به یه مناسب مذهبی می رسیم، احساساتی شده ... ازم خواست امشب دعاش کنم ... اما من نیازی نمی بینم برای حرف زدن با خدا منتظر یه شب بمونم ... "منو خدا که با هم این حرفا رو نداریم" ....  بعدشم از کجا معلوم این شبا همون شبای خاص باشه ؟ اصلا از کجا معلوم امشب شب احیا باشه؟ انقدر این چند ساله عید فطر رو عقب جلو کردن که همه چیزمون ریخته به هم ... داشتم با احسانه هم سر این موضوع حرف می زدم ازش یه سوال پرسیدم ... اون که توش موند ... شماها اگه جوابشو می دونین بگین که من از این حیرت و بهت و نادانی بیام بیرون. سوالم اینه :  اين کشورهايي که زود تر از ما ماه رمضونشون شروع ميشه .... شب احياشون هم فرق داره ديگه ... چي جوري مي شه؟ ... خدا تمديد مي کنه شب احيا رو؟  

البته جواب احسانه و سوالای ادامه دار من کار رو به بحث سیاسی کشوند و آخر سر هم از ترس سوسک شدن بی خیال شدیم اما من هنوز گیجم تو این قضیه ... هر کی می دونه بیاد منو توجیه کنه ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 21:2  توسط نهال  | 

چرا به انوشه انصاری افتخار می کنید؟ من نه تنها افتخار نمی کنم بلکه هیچ احساس خوبی هم نسبت بهش ندارم ... الان باز مجید زاغری میاد می گه حسودی نکن .. آخه به چیش حسودی کنم ؟ به پولش ؟ به غیر از پولی که داشت چه چیز دیگه ای اون رو تا این حد معروف کرد؟ به نظرم موقعیتش به عنوان یه شهروند آمریکایی که یه شرکت بزرگ آی تی داره بسیار قابل تحسین تر از چیزیه که الان همه در موردش حرف می زنن و کلی به خاطرش افتخار می کنن ... افتخار به اینکه یه ایرانی اولین توریست فضائیه ... افتخاربه اینکه اولین کسی که پولش رو اینجوری خرج کرده یه ایرانیه ... یه زن ایرانیه ...  
به چی افتخار می کنین؟ به اینکه یه ایرانی انقدر پولداره که 20هزار دلار میده تا رویای کودکیش رو تجربه کنه؟ (داداش علی می گه ۲۰ میلیون تا ... اما چه فرقی می کنه؟ اصلا من و تو نمی دونیم این همه پول یه جا باشه چقدر میشه!!) ... وقتی به میلیون ها کودک گرسنه فکر می کنم نه تنها هیچ افتخاری نمی کنم
بلکه حالم بد میشه ... قسمت کوچیکی از این پول زندگی خیلی ها رو زیر و رو می کرد ... توی این دنیای بزرگ ... با این همه بدبختی .. با این همه بچه بدبخت .. حالا خانوم یه انجمن زده تا کمکم کنه سفرهای فضایی از این به بعد با قیمت کمتر انجام بشه ...
تو رو خدا یه کم منصف باشید .. انصاری چه شاهکاری انجام داده که بهش افتخار می کنید؟ پولدار بودن افتخار انگیزه؟ ایشون که به خاطر توانایی علمی یا دانشی که داشته تشریف نبرده فضا .. فقط به خاطر پولش رفته ... مثل ماها که پول جمع می کنیم بریم کیش .. بریم دوبی ...
شاید بگید پول خودشه . دوست داره این طوری خرج کنه ... شاید بگید تو از کجا می دونی شاید به قدر کافی به بچه های بیچاره و آدمای فقیر هم کمک می کنه ... به اونایی که تو نکبت و بدبختی زندگی می کنن ... اما حس بدی که من دارم با این استدلالها از بین نمی ره ... آره .. خانوم انصاری راست می گه ... زمین از اون بالا صلح آمیزه اما این پایین ... همین جایی که بالاخره با تمام پولی که داده بازم باید بیاد و اینجا زندگی کنه ... پر از بدبختیه ... پر از بچه هایی که از گرسنگی می میرن... دخترایی که از فقر تن فروشی می کنن ... مردهایی که شرمنده خانواده شون می شن ... اینجا زمینه ... پولدار بودن هم هیچ افتخاری نداره ... اگر هم داره مال خودش .. شما چرا به پول اون افتخار می کنید
؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 7:59  توسط نهال  | 

امروز اول مهره .... اول صبحي با اس ام اس آئورليانو از خواب بيدار شدم : "مدرسه ات دير نشه كوچولو" .... مسخره ...

فكر نكنيد تنبليم مياد بنويسما ... اين چند وقته انواع و اقسام مصيبتها رو كشيدم و هنوز دارم مي كشم ... رنگ ديوارا رو عوض كرديم .... مامان عاشق اينجور كاراس ... حالا من يه اتاق با ديواراي صورتي و پرده هاي قرمز-نارنجي دارم ( چه جواد) ... اين كه تموم شد اما يه چيز ديگه هم هست .... دارم دندون درميارم ... به قول يكي از بچه ها "دندون عقل ؟ همون كه نداري ؟" ... آره، همون يكي ...

بازار مناظره خيلي گرمه ... اول احمدي نژاد بوش رو دعوت كرد ... حالا هم مكارم شيرازي گير داده به پاپ ... اونم بيكاره بلند شه بياد با فلان كس تو ايران مناظره كنه .... مدام به خودم مي گفتم اون بيچاره كه معذرت خواهي كرد چرا بي خيالش نمي شن؟ اما يادم اومد اينا اگه مي خواستن با معذرت خواهي كوتاه بيان براي روزنامه ايران چنان بلوايي به پا نمي شد ... اينجور حرفا و تجمع ها و داد و بيداد ها ديگه واسه امثال ما شده سرگرمي ... مي گم حالا  بر فرض مثال اون با بدجنسي و خباثت تمام گفت مسمونا جنگ طلبن، شما واسه چي ريختين كليساها رو خراب كردين ؟ ... نمي شد اين دفعه واسه ضايع كردن طرف هم كه شده كوتاه بياين ؟ ... خب ، فعلا وقت نيست بايد بريم حسينيه ارشاد تو مراسم "شكايت به محضر مسيح" شركت كنيم ... فكر كنم الان قيافه مسيح و محمد و بقيه آقايون اون بالا ديدنيه ...
البته پاكستانيا كه از اول هم خيلي آتيششون تند بود گفتن با شكايت به محضر اين و اون كوتاه نميايم. بايد پاپ بركنارشه تا ما دلمون خنك شه ...

اينا رو بي خيال ... جناب جنتي تشريف برده بودن سر اردوي آماده سازي تيم ملي وزنه برداري ... بعد اونجا فرمودن كه وقتي رضازاده فرياد يا ابوالفضل سر مي ده، همه دنيا مات و مبهوت اون ميشن و اينها نشان دهنده قدرت جهان اسلامه .... نمي خوام بخندم ها ولي جناب جنتي شما فكر مي كنين رشته وزنه برداري در سراسر جهان چقدر طرفدار داره؟ يا مثلا چون تو تهران و اردبيل يا هر شهر ديگه ايران وقتي رضازاده مي خواد وزنه بزنه همه پاي تلويزيون مي شينن، بقيه دنيا هم همين طوره؟ اصلا كيا مي شناسنش؟ بعدشم چه ربطي داشت به قدرت جهان اسلام؟ شما هنوز قدرت رو تو زور بازو مي دونين؟ ... اصلا به من چه ...
(يادم رفت بگم همين جناب رضازاده كه نماد قدرت جهان اسلامه، با اينكه تعداد اتومبيلها و خانه هايي كه هديه گرفته ديگه از دست همه در رفته و هر مراسمي هم كه بخواد بره بدون سكه بر نمي گرده، همين چند وقت پيش يه نفه روز از تيم ملي قهر كرد و گفت تا جايزه قهرماني پارسال رو نديد عمرا بر نمي گردم ... اينم سرباز اسلام شما ...)

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 10:47  توسط نهال  |