1) يادتونه هر روز ميومدم اينجا غر مي زدم كه چرا تو ايران همش عزاداري راه مي ندازن و هيچ جشن عمومي اي نداريم ؟ اقا جون من رسما معذرت خواهي مي كنم ... به اشتباه خودم پي بردم ...![]()
شب نيمه شعبان فهميدم آقايون شعور و فهم برگزاري جشن رو ندارن ... نمي فهمن كه ميدون آزادي يكي از اصلي ترين ميادين شهره كه ترافيكش ديوانه مي كنه .... البته به گفته مسئولان برگزار كننده، آقايون براي حضور 70 هزار نفر برنامه ريزي كرده بودن اما گويا عشق عمو پورنگ ميليونها نفر رو كشيده بوده ميدون آزادي
... اين بود كه اون شب تا شعاع چند كيلومتري خيابونا قفل شد ... اهالي اون دور و بر هم اعصابشون خرد شد ... آقا، خواهشا بي خيال جشن شيد ...
2) هشت نفر از نمايندگان مجلس نامه اي نوشتن كه تو صحن مجلس هم قرائت شده ... آقايون به همخواني چند زن در يك تئاتر اعتراض داشتن ... عين جمله شون اين بيد: "اين همخواني تحريك کننده است"
... البته حداد عادل ازشون خواسته بي خيال شن اما حافظان اسلام كوتاه نيومدن .... آخرش چي شد ؟ ما كه نفهميديم ... البته يكي از بچه ها گفت منظور از تحريك كنندگي اينه كه مثلا آدم وقتي اين سرودو مي شنوه كهير ميزنه و تنش خارش مي گيره ... اما ما چيز ديگه اي برداشت كرديم ... به هر حال احسانه جون اگه اون روز مجلس بودي بيا كاملشو بگو كه درست و حسابي بخنديم![]()
3) مصباح يزدي گفته ولي فقيه رو معصوم انتخاب مي كنه نه مردم. استدلالشون هم اينه : مردم مي رن تحقيق ميكنن و با علم و آگاهي خبرگان رهبري رو انتخاب مي كنن (ايشون در مورد مردم ما چي فكر كرده؟؟
) ... بعد اين خبرگان مي گردن و ولي فقيه رو كه امام معصوم روش نظر داره رو شناسايي مي كنن ... (چه كار سختي
)
4) مكارم شيرازي هم به وضوح رد پاي دشمنان اسلام رو در كتاب هاي درسي اول دبستان مي بينه ... ايشون در ديدار با جمعي از طلاب فرمودن: "طبق اطلاعاتي كه به من داده اند و خود نيز بررسي كرده ام، در كتب ابتدايي مواردي به چشم مي خورد مبني بر نفوذ آشكار دشمنان دين مبين اسلام در اين كتاب هاي درسي.
" مثال ايشون هم اينه: "محجبه بودن دختر سال اول ابتدايي و بي حجاب بودن دختر سال پنجم ابتدايي" ... خب كه چي؟ ![]()
اول: طبق معمول روزهاي وسطی ماه رفته بودم مانتو بخرم اما ديدم چقدر همشون زشتن
... رنگهاي مسخره .. يا مشكي و قهوه اي يا سفيد و كرم ... نتونستم يه مانتوي نارنجي پيدا كنم ... خانوم فروشنده روشنم كرد: حدود 50 مدلمون رو چند روز پيش مرجوع كردن ...
من: مگه چي بودن؟
اون: رنگهاي روشن ... مدلهاي جديد مثل چين دارها ... مانتوهاي تنگ ...
من: از كجا معلوم مي شه يه مانتو تنگه؟ خب اونايي كه سايزشون كوچيكه بايد چي كار بكنن؟
اون: دلت خوشه ها ... يكي از فروشنده هاي مردمون يه تي شرت تنش بود كه روي سينه اش يه پرچم كوچيك آمريكا داشت، مجبورش كردن همون موقع بره يه تي شرت ديگه بخره بپوشه ...
كاملا روشن شدم ... يه مانتو مشكي خريدم و اومدم بيرون .. البته تنگ ![]()
دوم: پشت شيشه يه مغازه نوشته بود: "پوست كن برقي رسيد" ... قبل ازاينكه يه وسيله آشپزخونه به ذهنم بياد، خيلي سريع فكر شكنجه كردن اومد تو مغزم ...
سوم: يكي داشت در مورد من حرف ميزد ... يه صفت جالب در موردم به كار برد كه تاحالا سابقه نداشته... گفت: ايشون از نيروهاي "مخلص" سرويس ما هستن .... من؟؟!!![]()
چهارم: دو سه روز پيش داشتم روزنامه وزينمون رو مطالعه مي كردم ... يه سري اطلاعات عمومي داده بود در مورد حيوانات كه مثلا مورچه اينجوريه و شترمرغ اونجوري... اما هيچ كدوم به اندازه اين يكي احساساتيم نكرد: "خوكها به خاطر فيزيك بدنيشون قادر به ديدن آسمان نيستند"
....
بعد از پيروزي انقلاب مد شده كه ورزشكاراي ايراني وقتي مي بينن حريفشون اسرائيليه، انصراف ميدن. داستانش رو كه خودتون مي دونيد. همون قضيه همدردي با مردم مظلوم فلسطين و اعتراض به جنايتهاي رژيم اشغالگر قدس و اين چيزا. درسته که خيلي هاشون رو مجبور مي كنن اما خب كاريه كه شده و نميشه الان وسط راه ولش كرد. حالا بماند كه چه دردسرهايي بابت اين قضيه مي كشن. مثلا همين آرش ميراسماعيلي كه تو المپيك آتن همون اول كاري خورد به جودو كار اسرائيلي و بدون حتي انجام يه مسابقه رفت جزء توريستها و الان هم براي سيد نصرالله پيام تبريك مي فرسته، انگار يادش رفته شبي كه قرعه اش معلوم شد، صداي گريه اش تو هتل پيچيده بوده
. البته بعدا كه مثل همه طلايي هاي المپيك 100 ميليون تومان رو به جيب زد كمي از اين غم سنگين از رو دلش برداشته شد
. با اين حال شايد كسي نداند كه همون جا در آتن مسئولان فدراسيون جودو تعهد دادند كه ديگر چنين مسئله اي پيش نمياد. چون هر چي باشد دربازي هاي المپيك كه خير سرش با شعار برابري و دوستي برگزار مي شود، ايرانيان عزيز ورزش رو با سياست قاطي كرده بودند و در يك حركت نژادپرستانه وقتي فهميدن ورزشكار مربوطه از يك نژاد و مذهب خاص است حاضر نشدن بازي كنن. آن هم دربازي هاي المپيك كه قبل از شروعش سازمان ملل از تمام طرفهاي جنگ مي خواد به صورت نمادين در زمان برگزاري اين بازي ها آتش بس اعلام كنن. اين طوري بود كه از آن به بعد فدراسيون جودو در هر مسابقه اي كه بداند اسرائيل تيم مي دهد، سنگين و رنگين اصلا شركت نمي كند تا يه وقت خداي نكرده باز قرعه بد نياره. به هر حال بازي كه نمي تونن بكنن اگر انصراف بدن هم فدراسيون جودو ايران براي هميشه محروم مي شه. اين يكي از دردسرهاييه كه جودو هنوز داره تاوانشو مي ده
.
كشتي، كاراته، تكواندو و ديگر رشته هاي انفرادي هم هميشه اين ترسو دارن اما چيزي كه اين بار اتفاق افتاده خيلي مضحكه:
يكي از وزنه برداران 54 كيلويي كه تو رده سني پيشكسوتان رفته بود مسابقات جهاني فرانسه، به دليل اينكه با وزنه بردار اسرائيلي همگروه شده بوده، انصراف داده
. بهش گفتن "آقا شما كه قرار نيست رو در رو باهاش مسابقه بدي. وزنه برداري رو چه به اين قرتي بازيها". فرمودن: "نه خير، ركورد ورودي من و اين اشغالگر قدس نزديك به هم بوده و بايد در پايان مسابقه با هم روي سكو مي رفتيم ."
!!!!
اينجوري ميشه كه اين قهرمان بزرگ با وجود اينكه 4 كيلو وزن كم كرده بوده تا سر وزن برسد در حمايت از مردم و اين چيزا اصلا تو وزن كشي شركت نمي كند تاخدايي نكرده در كنار اون غاصب از سكوي قهرماني بالا نرود.
البته اينكه ايشون حتي قبل از وزن كشي خودش رو روي سكو مي بينه، نشان دهنده اعتماد به نفس بالاشونه. آقا حالا شما مي رفتي مسابقه مي دادي، اگر قرار بود كنار اون وايسي اونجا ژست مي گرفتي و نميرفتي رو سكو. اينكه كلاسش بالاتر بود. ![]()
البته ما كه خبرش رو كار نكرديم و اينجا هم اسمشو نميارم تا به خواسته احتماليشون كه احتمالا كمي تا قسمتي مشهور شدن بوده، نرسن چون من فكر مي كنم اين قضيه بر خلاف خيلي از موارد كه ورزشكاران را علي رغم ميل باطنيشون حذف مي كنه، هنوز براي خيلي ها يه ژسته. اين طور نيست؟ ![]()
تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند ...موبايل يكي از آنها زنگ مي زند، مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند. همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند ...
مرد: بله بفرماييد ...
زن: سلام عزيزم.... منم.... باشگاه هستي؟
مرد:سلام. بله.... باشگاه هستم.
زن: من الان توي فروشگاهم .... يك كت چرمي خيلي شيك ديدم... فقط هزار دلاره ....ميشه بخرم؟
مرد: آره .... اگه خيلي خوشت اومده بخر.![]()
زن: مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم، ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن... خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم
...
مرد: چنده؟
زن: شصت هزار دلار ![]()
مرد: باشه ... اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه![]()
زن: آخ مرسي .... يه چيز ديگه هم مونده ... اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن ... 950000 دلاره ![]()
مرد: خوب برو بگو 900000 تا .... اگه ميتوني بخرش !
زن: باشه... بعدا ميبينمت .....خيلي دوست دارم
.
مرد: خداحافظ عزيزم ...
مرد گوشي را قطع ميكند. مرد هاي ديگر با تعجب مات ومبهوت به او خيره ميشوند ....
بعد مرد مي پرسد: ببخشيد اين گوشي مال كيه؟![]()
ترجيح ميدم چيز ديگه اي به اين داستان اضافه نكنم ...![]()