تبليغاتX
متولد ششم مرداد

۱)  پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی

 پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

 پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است

پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است.  

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید: برای دخترت شوهری سراغ دارم

 بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است

بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود. پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم

 مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد. و معامله به این ترتیب انجام می شود ....

 نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی انتخاب كنيد.

 

2) كارم رو عوض كردم ... روزنامه گل براي من تموم شد .. جاي خوبي بود و تونستم تو مدتي كه اونجا بودم خودم رو خيلي خوب جا بندازم ... اما به هر حال تموم شد ... من از اين به بعد خبرنگار روزنامه كارگزاران هستم و يه جاي ديگه (!!!) ... چند تا از دوستام هم اونجا هستن ... مهمترینشون هم همین مهجاد خودمونه که تو سرویس سیاسی مینویسن...اميدوارم به اين زودي ها توقيف نشیم ...

از مجید زاغری ممنونم ... مثل هميشه كمكم كرد تصميم بگيرم ... از مهين گرجي هم ممنونم ... راه رو برام باز كرد ... از سعید شمس  هم ممنونم ... با اين كه تعطيل مي زنه اما گاهي اوقات يه چيزايي مي گه كه واقعا كمك مي كنه ... آخريش هم محمد محمدپور ... دبير سرويس جديد و هم دانشكده اي قديمي ... مراسم بلند بالاي تقدير و تشكر من در اينجا به پايان مي رسه !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 10:33  توسط نهال  | 

چند روز پیش سوار اتوبوس از سر خیابون طالقانی که می خوره به میدون فلسطین می گذشتم. طبق معمول چند تا بچه مدرسه ای رو جمع کرده بودن که شعار بدن. احتمالا از بسیج مسجدها بودن. خانوم پیری که روبه روم نشسته بود گفت: "خداخودش نظر کنه، این اسرائیلو از رو زمین محو کنه، ما هم راحت شیم". دختری که کنارش بود معلوم بود یه کم شوکه شده اما گفت: "آره خب. ما که بخیل نیستیم. این همه خودمون گشنه و بدبخت بیچاره داریم. اون وقت پولمون می ره اونجا." خانوم پیره یه کم بهش برخورد اما دوباره گفت:"فقط کار خداست...."

خیلی سعی کردم وارد این بحث نشم اما به خودم گفتم از کجا معلوم اگه خدا تصمیم بگیره یکی رو از رو زمین محو کنه اون یکی اسرائیل باشه؟ اینها خدا رو هم انحصاری کردن. نمی دونم چرا این خدای انحصاریشون فقط برای ما بدبختی میاره. خودمونو این چند ساله واسه فلسطین تیکه پاره کردیم و حالا هم که این جنگ لعنتی شده سرگرمی آقایون. ما گردان استشهادی میفرستیم که برن اونجا بترکن. اینجا نماینده حزب الله افاضه می فرمایند که "اسرائیل شکست خورده چون حزب الله تا اینجای کار حتی یه شهید هم نداده و هر کی مرده جز مردم عادی بوده." یعنی یه چیزی تو مایه های گاو و گوسفند!!!

 به خودم می گم اشکال نداره. خلایق هر چه لایق. اما واقعا این چیزیه که ما لایقشیم؟ محمد نیکو حرف عکسهای قشنگی گذاشته که بیشتر از بدبختی خودمون مطمئن می شم. گاهی اوقات فکر می کنم اجدادمون در گذشته های دور یه گناه خیلی بزرگ مرتکب شدن. گناهی که نتیجه اش بدبختی نسلهای آینده بوده. مثل چیزی که ما می کشیم یا قبل از ما می کشیدن. تقریبا مطمئن شدم که ایران دیگه هیچ وقت آباد و آزاد نخواهد بود.

سقف آرزوهام برای کشورم آنقدر پایین اومده که الان فقط آرزو می کنم وارد جنگی ناخواسته نشیم. همین....  

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 8:37  توسط نهال  | 

امروز تولدمه .. البته الان به اینترنت دسترسی ندارم.. اما جل الخالق ( جلل خالق ) ... چه میکنه این تکنولوژی ... تازگی ها می شه از چند روز قبل مطلب نوشت تا امروز پابلیش بشه !!!!

خب .. یه سال دیگه داره برام شروع میشه .. .امسال هم پدرم نیست ... اگر بود برام یه روز قشنگ می ساخت .. چند سالیه آئورلیانو به جاش این کارو می کنه ....

از خدا ممنونم .... معجزاتش رو می بینم و با تمام وجود معتقدم زندگی چیز قشنگیه، ارزش جنگیدن داره ...

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 0:0  توسط نهال  |